سالها بعد …..

داشتم روزنامه ورق می زدم که چشمم افتاد به این تیتر : “خوابستان در زیر آب “در ادامه مطلب بعد از اینکه از مشخصات و موقعیت این شهر نوشته شده بود …از قول نویسنده خواندم که :

“”این شهر ” خوابستان ” قدیمترها به شهر خمارستان مشهور بوده ولی به دلیلی که برهمگان پوشیده مانده اسمش به شهر خوابستان تغییر یافته …البته بعد از تحقیقات نصفه و نیمه به این نتیجه رسیدم که در ایام قدیم به دلیل کمبود مواد مخدر اکثر مردم این شهر در خماری بسر می بردند .که در نتیجه این شهر را خمارستان می نامیدند .اما بعد از یکسری تغییرو تحول و وفور مواد مخدر و وفور نعمت ! همگان از خماری درامدن و …..اما اینکه چرا این شهر را خوابستان نامیدند …..هنوز به نتیجه نرسیدم .هر چند که همه می دانند چرا !…اما بشنوید از خصوصیات مردم این شهر …..مردم این شهر به شدت علاقه مند به استفاده از تلفن همراه بوده و فرستادن حداقل ۲۰ پیام کوتاه در روز را بر خود واجب می شمردند. و البته متن این پیام ها چیزی نبوده جز خبرهای مهم و قابل تامل ….مثل جوک و عکس …سوتی این و اون ……

این مردم آنقدر مشغول فرستادن و دریافت این پیام های مهمتر از جان بودند که یادشان رفته بود که دشمن به شهرشان وارد شده و داره شهرشون رو به یغما می بره !دریافت و ارسال پیام کوتاه شده بود آب و نون مردم ….از تلویزیون گرفته تا رادیو …همه و همه از این تکنولوژی ناب استفاده می کردند .حتی برای گفتن شب به خیر !!! ..اما بشنوید از دشمن که با سرعتی باور نکردنی به تاراج این شهر پرداخته بود …و در آخر با شکستن سد بزرگ نزدیک شهر ..شهر را به زیر آب فرستاد …”"

بعد نویسنده اضافه کرده بود که چیزی که هنوز برای ما مشخص نیست اینه که چرا این مردم تا آخرین لحظه متوجه حضور دشمن در شهر نشده و یا اگر شده از خود مقاومتی به خرج نداده اند !!!ا

در پایان مقاله هم عکسی از یک غواص چاپ کرده بود که یک دستگاه موبایل را از شهر زیر آب مانده بیرون آورده و با دست به آن اشاره می کند …… نویسنده در زیر عکس نوشته : در آخرین مطالعات انجام شده مشخص گردید تاریخ دریافت پیامک در این موبایل ۲ دقیقه قبل از شکستن سد توسط دشمن بوده که از تلویزیون دولتی به همه شماره های موبایل ارسال شده بود .متن این پیامک این بود : ” مردم ….شهر خوابستان رو آب برد ! در صورت داشتن تلفن همره ضد آب قادر به دریافت این پیام در زیر آب هستید بدرود !”

کمی که به نقشه نگاه کردم محل این شهر به نظرم آشنا اومد آره ..خودشه …..

*

*

در دو روز عمر كوته سخت جانی كرده ام
با همه نامهربانان مهربانی كرده ام
همدلی هم آشیانی هم زبانی کرده ام

بعد از این بر چرخ بازیگر امیدم نیست، نیست
آن سرانجامی که بخشاید نویدم نیست نیست
هدیه از ایام جز موی سپیدم نیست، نیست

من نه هرگز شكوه‌ای از روزگاران كرده‌ام
نه شکایت از دورنگی های یاران کرده ام
گرچه شكوه بر زبانم می‌فشارد استخوانم

من که با این برگریزان روز و شب سر کرده ام
صد گل امیــــد را در سینه پرپر كرده‌ام
کرده همرنگ خزانم دست تقدیر این زمانم

پشت سر پلها شكسته پیش رو نقش سرابی
هوشیار افتاده مستی در خرابات خرابی
مهربانی كیمیا شد مردمی دیریـست مرده

 

سرفرازی را چه داند سر به زیری سرسپرده
می‌روم دل‌مردگی‌ها را ز سر بیــــرون كنم

گر فلک با من نسازد چرخ را وارون کنم

بر كلام ناهمــاهنگ جدایـــــی خط كشم
در سرود آفرینش نغمه ای موزون کنم
در دو روز عمر خود بسیار حرمان دیده‌ام

بس ملامتها کز این نامردمان بشنیده ام
سر دهد در گوش جانم موی همرنگ شبانم

من که عمر رفته بر خاکستر غم چیده ام
زین سبب گردی ز خاكستر به خود پاشیده‌ام

گـر بمانم یا نمانم بند‌ه پیــر زمانم
گـر بمانم یا نمانم بند‌ه پیــر زمان

*

*

یه چیزی رو توجه کردین؟

یه مادر میتونه همزمان 4 تا بچه رو با هم بزرگ کنه و بشون برسه ( خالا بگذریم از قدیم که به نیت 12 امام و 14 معصوم تعداد بچه های یک خونه  یه چیزی تو مایه ی 12-15 تا بود)

اما  بچه های همین مادر وقتی که بزرگ شدند و مادرشون سالخورده شد نمیتونن یک هفته هم نگهش دارن. هر کدوم یه هفته نگه میدارن و میندازن گردن اون یکی اخرم اگه سر از قبرستون در نیاره سر از سالمندان درمیاره.

این اون بهشتیه که زیر پای مادران است!!!

*

*

این  متن رو جمعه شب نوشته بودم.الان اومدم ویرایشش کنم یادم افتاد یکشنبه ظهر افسانه که  زنگ زد بعد از کمی صحبت راجع به موضوعی گفت :” واسه همینه میگن بهشت زیر پای مادرانه! “

بش گفتم دختر اینا همه وعده و وعید و آهنگ ِ الاغ شو و درباغ ِ سبز ِ و بس ! تو خودت به این حرفی که زدی اعتقاد داری؟ خندش  گرفت و گفت نه گفتم خوب دیگه تموم شد رفت..

*

*

سکوت سهمگین را در این دیار بشکن

بخوان برقص آری … بخند و های و هو کن

سحر که حکم قاضی بَرد به سنگسارت

نماز عاشقی را به خون دل وضو کن

*

دوستی تعریف میکرد که یه خانومی از اشناهای دور (حالا اینجا اسمشو میذاریم ف ) چند وقت پیش موبایلش زنگ  میخوره. میبینه که شماره ی شوهرشه ولی وقتی جواب میده میبینه یه خانومی (ش) پشت خطه و داره گریه زاری میکنه.

خلاصه اینکه ش  به خانوم ف میگه که  شوهر شما اینجا پیش منه و سکته کرده افتاده. خانوم ف ادرس رو میگیره و سریع خودشو میرسونه اونجا. میبینه که شوهرش لخــ ت افتاده رو زمینو تقریبا علائم حیاتی نداره.

خانوم ش با گریه میگه که مدتها شوهرت دنبال من بود و  ما هنوز کاری نکرده بودیم که شوهرت سکته کرد و …

خانوم ف هم  سریع لباس میپوشونه تن شوهرش و به ش میگه  کمکش کنه شوهره رو ببرن تو ماشین. و خودش شوهرشو میبره بیمارستان و عنوان میکنه که میخواستن با هم صکث کنن که شوهره  سکته میکنه.

بیمارستان هم که میبینن اقا فوت کرده و مراحل قانونی طی میشه و خاکسپاری و ….

حالا اینو میخوام بگم.

انقدر خوشم میاد ازین خانومایی که تو این جور مواقع بجای اینکه سلیطه بازی در بیارن و هوچی گری راه بندازن اینقدر با درایت عمل میکنن.

چیزی که واقعا الان کم میشه دید. خانوما تا میبینن شوهرشون حتی داره به یه خانوم دیگه نگاه میکنه میخوان در جا خشتکشو پرچم کنن رو سر ِ اون مرد ِ بیچاره .یا خدا نکنه یه بدبختی اشتباه زنگ بزنه به موبایل شوهره. اوه اوه تا دو ماه نمیشه قهر خانومو جمع کرد !!! حالا وای به اون وقتی که یه اتفاقی مثل خانم ف بیفته براشون. فک کنم تا اون سر دنیا خبر میشن!!!

اقا من تا بعضیا نریختن سرم بقول مرجان از بالا منبر بیام پایین بهتره !!

*

*

من معتقدم به این جمله که “هرچه کنی بخود کنی گر همه نیک و بد کنی..” شما چطور؟

*

*

گویند هر آنکسان که با پرهیزند

زانسان که بمیرند چنان برخیزند

ما با می معشوق از آنیم مدام

باشد که به حشرمان چنان انگیزند

سیگار رو از لبش جدا می کنه تا خاکستر اونو بندازه ..این تنها باری که آرزو می کرد سیگار خاموش بکشه ..به ساعت روی دیوار نگاه می کنه فقط ۲۵ دقیقه مونده ..آخرین پکش رو به سیگار می زنه .

یاد صورت مادرش میافته که برای آخرین بار پشت شیشه زتدان دیده بود ..دو تا چشم که با التماس از او می خواست که نگران نباشه …یاد دست دخترش افتاد که موقع خداحافظی براش تکون می داد ..با صدای عقربه ساعت نگاهش به سمت ساعت رفت ..فقط ۱۵ دقیقه ..خدای من ۱۵ دقیفه …….

شخصی وارد سالن شد دستهایش را بست و از او خواست که حرکت کند ..آخرین بار که به ساعت نگاه کرد ۱۲ دقیقه مانده بود ..با خود می گفت خدا فقط یه شانس دیگه…وارد محوطه که شد صدای دخترش رو می شنید که می گفت اون بابامه ..اون بابامه …دانه های درشت عرق رو صورتش به رقص درومده بودن ..صدای گنجشک های زندان که دسته جمعی جیک جیک می کردن مارش مرگ رو براش به صدا در می آوردند ..

چشماش رو بستن و کمکش کردن که بره بالای صندلی ..هیچ وقت از بلندی نمی ترسید ولی اینبار فکر می کرد بالای بلند ترین قله دنیا ایستاده و قراره از اون پرت شه پایین ..پاهاش می لرزید ..دیگه نمی فهمید چی دازن می گن یه آن سکوت برقرار شد صدایی شنید ..از قله پرت شد پایین …دیگه کسی به ساعت نگاه نمی کرد ……..

*

*

ستاره ها اعدامیان ظلمت
به خاک اگر چه می ریزند
سحر دوباره بر می خیزند

بخوان که دوباره بخواند
این عشیره ی زندانی
گل سرود شکستن را
بگو که به خون بسراید
این قبیله ی قربانی
حرف آخر رستن را

با دژخیمان اگر شکنجه
اگر بند است و شلاق و خنجر
اگر مسلسل و انگشتر
با ما تبار فدایی
با ما غرور رهایی
به نام آهن و گندم
اینک ترانه ی آزادی
اینک سرودن  فردا

امروز ما ، امروز فریاد
فردای ما ، روز بزرگ میعاد
بگو که دوباره می خوانم
با تمامی یارانم
گل سرود شکستن را
بگو ، بگو که به خون می سرایم
دوباره با دل و جانم
حرف آخر رستن را
بگو به ایران
بگو به ایران

*

*

تهیه نیمرو برای ۲ نفر

۴عدد تخم مرغ …بقیه رو هم یا از مادرتون یا خواهرتون یا همسرتون اگه البته تحویلتون گرفت بپرسین

نکته : هیچ وقت سعی نکنین به تنهایی نیمرو درست کنین !

موفق باشید !

*

پ.ن. نیاز به توضیح نیست که دستور مخصوص اقایون بود.

پ.ن. نیمرو بدون کره و نمک و فلفل سیاه فراوون یعنی فحش در حد تیم ملی!

خوب تیم ملی ِ ما با بازیاش خودش بزرگترین فحش ِ ایرانیه پس تا عمقش رو بخونید که چه فحشیه!

*

*

هر منزل این راه بیابان هلاکست

هرچشمه سرابیست که بر سینه ی خاکست

در سایه ی هر سنگ اگر گل به زمین است

نقش تن ماریست که در خواب کمین است

*

پر کردن شکاف همه جا خودشو نشون میده. یا در واقع شکاف هایی که بنحوی پرشدن.
وقتی روی تن و بدن ادمهاست جای بخیه ای که اون شکاف رو از بین برده همیشه نشون از شکافتن پوست در گذشته ای دور یا نزدیک رو میده.

و وقتی که این شکاف تو روابط و دوستی ها ایجاد میشه خودشو با سردی و گاهی تصنعی بودن محبت ها نشون میده.. گاهی هم با سکوت.. چون دیگه حرفی برای گفتن نیست..
البته در صورتی که اصراری به از بین بردن اون شکاف باشه. وگرنه که عمیق تر میشه.

“من رشته ی محبتت را پاره میکنم/ شاید گره خورد به تو نزدیک تر شوم”
اولین بار که جمله ی بالا رو شنیدم سوم راهنمایی بودم. از یکی از دوشخصی که در عین محبت و دوستی اختلافشون بالا گرفته بود.البته در سنین 35-40 بودند..
نمیدونم این جمله نوشته یا گفته ی کیه. ولی من اصلا دوستش ندارم.
ازون موقع بارها و بارها از زبون ادمای مختلف و تو موارد مختلف شنیدمش.یا خوندمش.

یه جمله ی کلیشه ای عین اکثرجمله های دیالوگای سینمای فارسی ..
مثلا این جمله هه که:” اگه یه بار فقط یه بار دیگه ببینم که”…. یا مثل :” کی میتونه این موقع شب پشت در باشه؟”یا رمانتیک ترش ” من تورو اسون بدست نیاوردم که اسون از دست بدم “


چرا وقتی اینو به یه دوست میگیم به اون کلمه ی “شاید” توجه نمیکنیم؟
خوب شاید که قطعی نیست.
اگر دیگه گره نخورد چی؟
اصلا رشته ی محبت چرا باید پاره بشه؟
حتی اگر گره هم بخوره دوباره و ظاهرا نزدیکی صورت بگیره اما همیشه یه گره سفت اون وسط داره خودنمایی میکنه.

اخرین بار خونه ی یه دوست این جمله رو شنیدم.. بیشتر از یکماه پیش.
البته مخاطب من نبودم. این دوست من کلا شاعر مسلکه و همینجور که راه میره گاهی جمله ها و شعر هایی رو زمزمه میکنه.. ولی تا این جمله رو شنیدم با خنده گفتم سر جدت بی خیال شو من اصلا اعصاب این رشته رو پاره کردن و گره زدن رو ندارم.
ولی انگار جمله هه اثر خودشو گذاشت و رشته هه یه جوری بباد رفت.


حالا میخوام اینو بگم به اونایی که به این جمله اعتقاد دارند..

بی خیال ِ اون گره ِ نزدیک کننده ی محبت بشید…. میشه؟؟؟

 

*

*

زيركی را گفتم اين احوال بين خنديد و گفت

صعب روزی بوالعجب كاری پريشان عالمی

*

*

از بازگشت  لوطی ِ بلاگستان بسی خشنود و خرسندیم . شاید هم کمی ذوقمرگیم ::: ))

تو چشممون انگار چلچراغ روشن کردند از نوع هر لامپش 500 وات !!!

.

برغم زن بودنم از اکثر همجنسان خودم بعلت یکسری رفتاراشون بیزارم..  طوری که  گاهی از زن بودنم متنفر میشم

بخاطر دیدن این  حسادتهای احمقانه و کینه های ابلهانه

تهمت های ناروا و غیبت ها و حرف های صدتا یه غاز.

در جایی که حتی به خواهر و خاله و عمه خود رحم نمیکنند چه انتظاری که بدوست رحم کنند.

حتی در دنیای مجازی. حتی به ادم های ندیده و نشناخته

با  قضاوتهای  نابجا و تصورات مزخرف در شان خودشون..که همه ی دنیا شون مثل سریالای سیمای ملیشون تو پخت و پز و شوهر کردن و کی چند تا  زایید و کی کجا نامزدی گرفت و کی چند تا شوهر کرده و کی چند تا زن گرفته و کی بچه ی طلاقه و کی  با کیا رفت و امد میکنه و خزعبلاتی ازین قبیل  خلاصه میشه..( بلانسبت بانوان جمع ما )

در مورد طرف دیگر قضیه هم که  به ارتباط با مردان بر میگردد  باید بگم رسما حالم ازین عشوه های خرکی و پشت چشم نازک کردن ها بهم میخوره! ( با لطافت زنانه اشتباه نشود!! )

پ.ن.

متاسفانه  چندیست  در مرد جماعت هم این خصیصه ها رو میبینم و اقایون عمو مردک رو که فقط منتظر یه چیزی هستند که هزار تا حرف و حدیث از توش دربیارن و کله پاچه ی ملت رو بار بذارن

بعضیاشون روی خانوما رو سفید کردن خدایی.. گاهی همنشینی و همصحبتی با اقایون برام خیلی دلنشین بود. چون ازین چرندیات اخلاقی که مختص به زنان اندرون نشین قدیمی بوددرونشون نمیدیدم… اما تازگیها میبینم که این  بیماری در وجود بسیاری از اقایون هم رخنه کرده! ( بلانسبت اقایون جمع ما )

حالا گذشته از تفکیک زن و مرد من واقعا نمیدونم که این سری از انسان ها واقعا چه لذتی ازین کارشون میبرند؟

ازین که حدس و گمان هاشون رو تعمیم بدند به واقعیت! اونم واقعیتی که زاییده ی تخیلات خودشونه.

*

*

فرصت برای بازخوانی متن ندارم اگر اشتباهی در نگارش کلمات بود لطفا گوشزد کنید…

**

**

ویرانه نه آن است که جمشید بنا کرد

ویرانه نه آن است که فرهاد فرو ریخت

ویرانه دل ماست که با هر نظر دوست

صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت

.

آنقدر این سرمای فاصله ی ندیدن و نشنیدنت

عمیق است که سوزشش تا به مغز استخوان رسیده..

شاید  حتی گوش هم با صدای عاشقت غریبگی کند.. و چشم با  چهره ات..

شاید دیگر حتی سخن به سختی بر زبان جاری شود  و لبخند به لب..

*

*

یاری اندر کس نمی​بینیم یاران را چه شد

دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد

آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست

خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد

کس نمی​گوید که یاری داشت حق دوستی

حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد

لعلی از کان مروت برنیامد سال​هاست

تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد

شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار

مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد

گوی توفیق و کرامت در میان افکنده​اند

کس به میدان در نمی​آید سواران را چه شد

صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست

عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد

زهره سازی خوش نمی​سازد مگر عودش بسوخت

کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد

حافظ اسرار الهی کس نمی​داند خموش

از که می​پرسی که دور روزگاران را چه شد

*

*

دوستی دارم که 41 سالشه… همسر قبلیش یه اقای 45 ساله بود. حالا با یه اقایی وارد رابطه شده که 76 سالشه!

کلی ازین اقا تعریف و تمجید که آی خوش تیپه و  اله و بله و ببینیش دیوونه میشی و اصلا بش نمیاد 76 سالش باشه و …

گفتم ببین من تا حالا از تو خوش سلیقگی ندیدم. گفت نه این فرق میکنه این واقعا معرکه است باید ببینیش.تحصیلکرده ی امریکاست و خیلی باکلاس و خوش تیپ و  خوش صحبت و … حالا ما فک کردیم این با  یه بابایی تو مایه های  هریسون فورد یا بروس ویلیس دوست شده.

خلاصه یه روز که با هم قرار ناهار بیرون داشتیم برای سورپرایز من!!! ازین اقا هم دعوت کرده بود به ما ملحق شه.

یعنی من رسما لال شدم این اقا رو دیدم. یک پیرمرد با موهای کاملا سفید و صورتی کاملا سالخورده .. حتی چشماش هم مدل چشمای ادمای مسن  که دیگه خط دور  قرنیه شون محو و ناتمعلومه بود.  تنها چیزیش که شاید نما داشت کت و شلوار و کراواتش بود که خوب این هم معمولا تو اقایون پزشک خیلی عادیه. خوب ایشون ظاهرا جنتلمن بنظر میرسید ولی واقعا   رو نمیدونم که چی میتونه باشه.

ظاهرا اقا تو روابط jen30   هم بسیار کارامد هستند.. حالا  دارو استفاده میکنه یا نه رو من خبر ندارم ولی اصلا تصور همخــ وابـــ گی این اقا  با این دوست ما که زنی نسبتا زیبا  و سر حال هستش برای من دیوانه کننده است! البته کمی اغراق میکنم.. حتی تصور لمس شدن اون بدن هم با اون دستای چروکیده چندش اوره !

و البته سن ایشون هم بنظر من دقیقا همون 75 به بالا میخورد نه چیزی که دوست تعریف میکرد. البته کمی عادت داره اگزجره کنه .. حدس هم میزدم یه جورایی .

یعنی همش این جمله ی سعدی  میاد جلو چشمم که زن جوان را تیری در بر نشیند بــِه که پیری !!!!

من کلا نظرم اینه که اقایون سنشون که بالاتر میره چهرشون پخته تر میشه و جذابیت بیشتری پیدا میکنند ولی نه دیگه  این مدلی! و این سنی! خلاصه که یک هفته ای هست که در کف بسر میبریم همی !!!

*

بعد نوشت:

اگه دوستمون حضور داشت حتما  این کامنتو توی کامنت باکس میذاشت:

اوامر ملوكانه وي‍ژه سالمندان!!!!

1- امر فرموديم زين پس بانواني كه در صدد تور نموندن پدربزرگان عزيز ميباشند ابتدا بصورت 4 چشمي تمام نقاط پنهان اندام نامبردگان فوق را حسابي رويت نموده از سالم بودن كليه اقلام و وسايل موجود در اندام ايشان اطمينان حاصل نمايند كه جنس فروخته شده به هيچ عنوان پس گرفته نخواهد شد!!!

*

2- اراده ملوكانه فرموديم زين پس پدربزرگاني كه هوس نوه و نتيجه و نبيره برسر دارند ابتدا با مراجعه به مراجع ذيصلاح از سالم بودن قسمتهاي تحتاني خود اطمينان حاصل نموده و برگه اي كه به همين منظور تهيه شده را به همراه ديگر مدارك به هنگام عمليات مخ زني همراه داشته باشند!! بطور مثال اگر نام فرد فوق مش فرمان باشد در ذيل برگه نوشته خواهد شد: (( – - -  مش فرمان چون اگزوز خاور سالم است))!!!
*

3- فرمايشات فرموديم زين پس دستگاهي اختراع گردد تا اندامهاي چروكيده و ناراست را بصورت چند ساعته صاف و بدون خط خوردگي نمايد تا بانواني كه قصد پز دادن به رفقاي محترم را دارند شرمنده نشوند!!!!!
*

4- اوامر ملوكانه فرمايش فرموديم مقداري پير زن بالاي 90 سال كه سنشان نهايتا به 25 ميخورد ياقته و به همراه چند قالب يخ و مقداري دمپايي نايلوني جهت استفاده به حرمسراي ما انتقال يابند!!!!!
*

پ ن : ما هر كاري كه لازم بود فرموديم تا لنگه همان برگه را به ما نيز بدهند كه با عرض تاسف و تاثر فراوان در ذيل آن قيد شده : … امين گم شده است!!!!! از يابنده تقاضا دارد … گم شده ما را پس داده و بجايش مقداري كدو حلوايي وحشي به عنوان پاداش دريافت نمايند!!!!! (( جاي نقطه چين را با كلمه مناسب پر كنيد))!!!!!!!!!

*

*

پ.ن. نویسنده ی اوامر ملوکانه من نیستم..