یه دوست قدیمی ابادانی دارم که خیلی باحاله.

پاشده اومده اینجا ازم یه چیزی بگیره از در هم نمیاد تو

یه بسته کوچیک کادویی هم همراهش بود داد بم. فک کردم شکلاته طبق معمول گذاشتم رو میز تا بعد برم سراغش..

گفت نه اینو توشو نگاه کن ببین داریشون یا نداری؟

بسته رو باز کردم دیدم یه پک سی دی موسیقی فیلمه

یهو گفت نمیدونم کیوسکی؟؟.. کبفولسکس..؟؟..کنفلکسی؟؟؟

میگم بابا کیسلوفسکی

گفت اها همین که میگی.. اخه دیدم تو خیلی خارجی هستی اینا هم خارجکی هستن برات اوردم نداری که؟

گفتم نه.. نداشتم تا الان .. حالا این همه سی دی.. چرا اینو انتخاب کردی؟

یه نگاه انچنانی کرد و گفت انگار نشنیدی.. خوب من برم دیرم شد

حالا درو بستم هی نگای خودم میکنم  تو آینه ببینم کجام خارجکیه!!

این دلیل آوردناش  رسمن منو کشته!!

دهانت را می بویند

مبادا گفته باشی دوستت دارم

دلت را می بویند

روزگار غریبی است نازنین

و عشق را

کنار تیرک راه بند

تازیانه می زنند

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

در این بن بست کج و پیچ و سرما

آتش را

به سوخت بار سرود و شعر

فروزان می دارند

به اندیشیدن خطر مکن

روزگار غریبی است نازنین

آن که بر در می کوبد شبا هنگام

به کشتن چراغ آمده است

نور را در پستوی خانه نهان باید کرد

آنک قصابان اند

بر گذرگاه ها مستقر

با کنده و ساتوری خون آلود

روزگار غریبی است نازنین

و تبسم را بر لبها جراحی می کنند

و ترانه را بر دهان

شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

کباب قناری

بر آتش سوسن و یاس

روزگار غریبی است نازنین

ابلیس پیروز مست

سور عزای ما را بر سفره نشسته است

خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد

احمد شاملو

۳۱ تیر ۱۳۵۸

مدتها بود دلم میخواست  بیاد قدیم برم خیابون سی تیر.. ناهارو برم کافه رستوران گل رضاییه

پریروز ( سه شنبه ) بالاخره تصمیم گرفتم برم اونوری. اول رفتم منوچهری و  حسابی با عتیقه فروشی هاش و دیدن همه ی اون  چیزای قدیمی  کیف کردم. ساعت یک  بود که رفتم سمت سی تیر..

خوب.. بستنش.. نمیدونم چرا.. شاید آخر سر اون عکسهای روی دیوار کار دستش داد.. پشت در بسته اش وایسادم و هی نگا کردم به اون تابلوی بالاش ” کافه رستوران گل رضاییه”

چند ماه   تاخیر داشتم… چقدر دلمو صابون زده بودم که باز برم بشینم رو اون صندلیا و یه  دل سیر عکسا رو ببینم..

پ.ن. این روزا همه دارن گند میزنن به همه چی!

پ.ن. اون پل هوایی بزرگ عابر پیاده میدون مخبر الدوله هم نیست و نابود شده بود! عوض اینکه تعداد پلها رو زیاد کنن از جاهای کلیدی برشون میدارن! جل الخالق!

یه موقع ارزومند زندگی کردن تو خونه ی اروم و دنج  و رویایی ِ 60-70 متریه  یه نفری هستی

غافل ازینکه همون خونه ی رویایی واسه مالکش عین کابوس میمونه و بس !

عجب آشفته بازاریست دنیا..

برایم نمیدانم از روی محبت یا بیاد بودن یا چه حسی این را فرستاده…

شاید هم فقط برای اینکه چیزکی فرستاده باشد ..که:

اگر روزی تهدیدت کردند،بدان در برابرت ناتوانند

اگر روزی خیانت دیدی بدان قیمتت بالاست

!اگر روزی ترکت کردند، بدان با تو بودن لیاقت می خواهد

اگر همه ی این ها درست باشد چقدر جالب است..

یک انسان توانمند ِ با ارزش ِ با لیاقت!!!

پوف!!!!!!

با چه خزعبلاتی دلمان را میخواهند خوش کنند..

واقع بینی تان کجا رفته؟؟؟

این پست بی ناموسی و بی شرفیه.. اگه حال و حوصله  ندارین همین الان صفحه رو ببندین!!! متشکرم..

*

*

*

یکی از مهندسینن  محترم تو یه جلسه ای بودن که  موقع خداحافظی یکی از دوستان از رو شیطنت بشون خیار تعارف میکنن.

ایشون هم  با شوخی و خنده خیار رو میذارن تو جیب شلوارشون که تصادفا از قضای روزگار اون روز یه جین تنگ بوده!! و مشغول ادامه ی صحبتاشون میشن.

بعد که از اون شرکت میان بیرون کلا وجود خیار رو توی جیب مبارکشون فراموش کرده بودن و نگاه بر و بر مردم رو هم حمل بر خوش تیپی خودشون میدونستن.

تا اینکه بدفتر خودشون میرسن و بعد از نشستن رو  صندلی احساس میکن که پای مبارکشون تو قسمت ران !! دچار خیسی شده..

خوب یعنی قیافش دیدنی بوده که تازه میبینه به به!! خیاره تمام مدت تو جیبش بوده و نگاه مردم شریف همیشه در صحنه برای چی بوده:: )

البته امیدوارم بعد 120 سال هم  گذرش به این بلاگ ما نیفته  .

*

*

*

 

خواستم اخر هفته یه کم عضلات فک و صورتتون ورزش کنه..  :: )

.

بش میگم دلم برات تنگ شده… فردا میتونم ببینمت؟ یا پس فردا؟ یا…؟؟؟

میگه هم فردا .. هم پس فردا هم پسون فردا..

لبخند میزنم.. میدونم که فردا برای هر دومون فرداست اما پس فردایی که برای من پس فرداست برای اون ممکنه هفته ی دیگه یا ماه دیگه یا…

 

 

****

حال من بد نیست. غم کم میخورم

کم که نه! هر روز کم کم میخورم..

آب میخواهم سرابم می دهند..

عشق می ورزم عذابم می دهند.

خود نمی دانم کجا رفتم به خواب

از چه بیدارم نکردی آفتاب؟

خنجری بر قلب بیمارم زدند

بی گناهی بودم و دارم زدند..

عشق آخر ریشه زد بر تیشه ام

تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام

عشق اگر اینست مرتد میشوم

خوب اگر اینست! من بد میشوم..

 

 

 

 

تو ژاپن از هر 10 تا بچه اي که به دنيا مياد 9 تاشون خنگن ، يکي شون باهوش !

اما تو ايران از هر 10 تا بچه ، 9 تاشون باهوشن ، يکيشون خنگ !

حالا چرا ژاپني ها اين قدر پيشرفت مي کنن و ايراني ها پيشرفت نمي کنن ؟

چون که تو ژاپن اون يه نفر باهوش رو مي ذارن بالاي سر اون 9 تا خنگ ديگه اما تو ايران اون يه دونه خنگ رو مي ذارن بالاي سر اون 9 تا باهوش ديگه!!!!

***

سالی که نکوست از بهارش پیداست! ظاهرا امسال هم برای من مثل پارسال نکوست!! اون هم چه نکویی!!

***

این شعر معروف 12 تا اسم سال هستش.. موش و بقر و پلنگ و خرگوش شمار.. که قبلا تو بلاگفا نوشته بودم.

من نمیدونم چرا وقتی به احرا میرسه و نوبت به سال پلنگ.. این پلنگ نبذیل میشه به ببر! مسخره است..

***

رنـــدی دیــدم نشسته بــر خنگ زمیـــن
نه کفــر و نه اسلام و نه دنیا و نه دیــن
نه حق  نه حقیــقت نه شریعت نـه یقین
انــدر دو جهان کــرا بود زهره ایـــــن

*

 

میگم هیچ توجه کردین که امسال جلوی بساط گل فروشیها هیچ خبری از سبزه نیست؟؟؟؟

ماهی قرمز هست.. یاس زرد هست.. بیدمشک هست.. اما دریغ از یه سینی سبزه!!!

واقعا نوبره… لا اقل من که تا الان ندیدم.

***

خون چکان است ملک تیغ ستم میترسم

 که پی آخر به در خانه ٔ قاتل برود

*

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.